دیدار عسلی با عرفان
سلام به همه ی دوستای عزیزم
امیدوارم که خوب خوب باشین.

ما هم حسابی خوبیم و کاملا شارژ شدیم.
روز چهار شنبه مهمونامون (خواهر بزرگم) اومدن خونمون و حسابی خوش گذشت بهمون.
اوایل که عسل و عرفان و مائده با هم خوب بودن و قشنگ باهم بازی میکردن.
واااااااای یکم که گذشت داد و بیداد شون خونه رو برداشت
و همش با هم دعوا میکردن.
عرفان همش اتاق عسل رو بهم میریخت
و عسل هم که اصلا طاقت ریخت و پاش رو نداره همش عصبی میشد و میگفت مامان چرا زنگ زدی عرفان بیاد.
بعد یه مدت با هم دوست میشدن.
واقعا که چه دنیای قشنگی دارن این بچه ها.
خلاصه روز اول این طوری سپری شد.
فردای اون روز رفتیم بیرون واسه خرید که من یه لباس خیلی ناز برا عسلی خریدم با یه جوراب شلواری و دوتا هم کلیپس.
بعدشم اومدیم خونه و دوباره دعواشون شروع شد
و بعد یه مدت آشتی میکدن. 
عصری رفتیم پارک 
که خیلی خوش گذشت بهمون و یه عالمه عکس گرفتیم که براتون میذارم .
بعدشم رفتیم شهر بازی که نمیدونین بچه ها چه کیفی میکردن انگار برا اولین بار بود که اومده بودن شهر بازی. 

اونجا هم یه عالمه فیلم و عکس گرفتیم.
بعد اومدیم خونه و عسل خیلی خسته بود تو راه خونه هم کلی برا بچه ها کتاب خریدیم. 
امروز صبح هم ساعت 11 مهمونامون رفتن و موقع رفتن عسل میگفت که عرفان بره خونشون ولی مائده نره. 
بعدش راضی شد که نمیشه که بمونه و الکی گریه نکنه.
خیلی خوش گذشت بهمون .
اینم عکسای فسقلی ها

اینجا 1 ساعت بود که رسیده بودن و همه چی آروم بود. 

اینم شکم عرفان خان ما انقدر خورده بود که شکمش باد کرده بود

عسل و مائده در پارک جنگلی میانه

عسل و مائده به همراه زبل خان(عرفان)

اینم نفس خالشه که داره بستنی میخوره. تند تند میخورد که بیاد بستنی مارو هم خودش بخوره. فدات بشم من شکمو
اینم از مهمونیه ما که به خیرو خوشی تموم شد باییییییییییی![]()


دیدار عسلی با عرفان 
